تبلیغات
پروانگی

کد آهنگ پیشواز ایرانسل مازیار فلاحی

چهارشنبه 30 فروردین 1391 04:36 ب.ظ

نویسنده : پروانه ب

عمق احساس : ۳۳۱۲۷۸۳

فرض محال : ۳۳۱۲۷۸۲

قلب یخی : ۳۳۱۲۷۸۱

طوقی : ۳۳۱۲۷۸۰

بانوی خیال : ۳۳۱۲۷۷۹

گریه : ۳۳۱۲۷۷۸

فرض محال ریمیکس  : ۳۳۱۲۷۷۷

دل‌ تنها : ۳۳۱۲۷۷۶

عادت عاشقی : ۳۳۱۲۷۷۵

ده و سی دقیقه : ۳۳۱۲۷۷۴

خدا حافظ : ۳۳۱۲۷۷۳

رویای واقعی‌ :  ۳۳۱۲۷۷۲

دروغه : ۳۳۱۲۷۷۱




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 30 فروردین 1391 04:41 ب.ظ

طوقی (مازیار فلاحی)

چهارشنبه 30 فروردین 1391 04:23 ب.ظ

نویسنده : پروانه ب

کفتر جلد خونمون کفتر خوب و مهربون

کفتر خوب و با وفا شاه همه پرنده ها

وقتی میری تو آسمون نقطه میشی توی هوا

نگات به دستای منه تنت کجا دلت کجا

معلم عزیز من گفته یه انشاء بنویس

از گلای روی زمین تا دل ابرا بنویس

چی بنویسم طوقی جون حرفی نمونده واسمون

انشاء که نیست درد دله حرفای ساده مشکله

به نام اون خدایی که واسه همه دنیا نفسه

کاشکی که فردا نرسه

شبای هیچ بنده خدا نباشه مثل شب ما

به آسمون نگاه کنه تا صبح خدا خدا کنه

که کاشکی شب سحر نشه هیچ کسی در به در نشه

صاحب خونمون فردا نیاد اثاث و تو کوچه ی خیس نریزه با داد و بیداد

اگر که نصف شب بابام بساطشو جمع بکنه

یه ذره از عربده هاش سر هممون کم بکنه

سیلی تو گوشم نزنه وقتی که دلخوشیش کمه

مادر بزرگ اگر بازم زیاد برام دعا کنه

شاید اگر بیشتر از این خدا خدا خدا کنه

اگر که خواهر کوچیکم راه بره بازم بی عصا

طوقی خوب و با وفا شاه همه پرنده ها


قسم به عزت خدا میبرمت امام رضا

معلمم نگاه میکرد به کاشی روی زمین

با بغض سردی تو صداش گفت برو بچه جون بشین

نمره ی بیست ارزونیت فقط تو انشاء تو نخون

خستگیهامو بگیرید غم چشمامو بگیرید

درد و از تنم بگیرید بزارین برم از اینجا

جنگ من با تن تمومه بردن و باختن تمومه

بزارین برم از اینجا موندن و رفتن تمومه

نمیخوام و نمیتونم به لبم رسیده جونم

نزارین اینجا بمونم بزارین برم از اینجا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فال حافظ

سه شنبه 29 فروردین 1391 02:09 ب.ظ

نویسنده : پروانه ب



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 فروردین 1391 02:13 ب.ظ

پله پله تا ملاقات خدا...

یکشنبه 27 فروردین 1391 11:26 ق.ظ

نویسنده : پروانه ب



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 فروردین 1391 11:27 ق.ظ

از بارانی می نویسم که مرا خیس نکرد...عاشق کرد!

یکشنبه 27 فروردین 1391 11:20 ق.ظ

نویسنده : پروانه ب
           
               میگن دعای آدم زیرباروووون زود میگیره...........
            پس خدایااااااااااااااااااااا............
 



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 فروردین 1391 11:29 ق.ظ

تورابه رخ تمام شقایق هامیکشم ومیگویم..... تاگل من هست زندگی باید کرد.....

یکشنبه 27 فروردین 1391 11:17 ق.ظ

نویسنده : پروانه ب



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 27 فروردین 1391 11:19 ق.ظ

تکه ای که دوست نداری!؟

شنبه 26 فروردین 1391 05:15 ب.ظ

نویسنده : پروانه ب

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1391 05:29 ب.ظ

ماجرای امید بخش ترین آیه قرآن

شنبه 26 فروردین 1391 05:13 ب.ظ

نویسنده : پروانه ب

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 29 فروردین 1391 10:10 ق.ظ

احمد شاملو : آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگر غمگینی است كه آوازش را از دست داده است ای كاش عشق را زبان سخن بود هزار كاكلی شاد در چشمان توست هزار قناری خاموش در گلوی من عشق را ای كاش زبان سخن بود آنكه می‌گوید دوستت می‌دارم دل اندوهگین شبی است كه مهتابش را می‌جوید ای كاش عشق را زبان سخن بود هزار آفتاب خندان در خرام توست هزار ستاره گریان در تمنای من عشق را، ای كاش زبان سخن بود ***

شنبه 26 فروردین 1391 11:52 ق.ظ

نویسنده : پروانه ب



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1391 11:56 ق.ظ

شعر

شنبه 26 فروردین 1391 11:29 ق.ظ

نویسنده : پروانه ب
احمد شاملو
ماهی
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:

احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه این شوره زار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین.
***
آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه های اینه لغزیده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه های اینه راهی به من بجو!
***
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می کنم
در هر رگم
به تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس.
***
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش اینه
گیسوی خیس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشیدم از آستان یاس:
(( - آه ای یقین یافته، بازت نمی نهم! ))

 

باران                                              
آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،                                                                               
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 26 فروردین 1391 12:15 ب.ظ